تبليغاتX
سخن دوست - www.golden1367.blogfa.com

سخن دوست

اللهم عجل لولیک الفرج

روزی جوانی ثروتمند نزد استادی رفت و گفت :عشق را چگونه بیابم تا زندگی نیکوئی داشته باشم ؟

استاد مرد جوان را به کنار پنجره برد و گفت : پشت پنجره چه می بینی ؟

مرد گفت : آدم هایی که می آیند و میروند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.

سپس استاد آینه ای بزرگ به او نشان داد و گفت : اکنون چه می بینی ؟

مرد گفت : فقط خودم را می بینم.

استاد گفت: اکنون دیگران را نمی توانی ببینی ! آینه و شیشه هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند ، اما آینه لایه ای نازک از جنس نقره در پشت خود دارد و در نتیجه چیزی جز شخص خود را نمی بینی، خوب فکر کن !

وقتی شیشه فقیر باشد ،دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت میکند ، اما وقتی از نقره یا جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود ، تنها خودش را می بیند.

اکنون به خاطر بسپار : تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلوی چشم هایت برداری ، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.

آنگاه خواهی دانست که ((عشق یعنی ، دوست داشتن دیگران))

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 1:59 توسط ویدا |